دنیای من آروین

خنده تو بهشت رو برام تداعي ميكنه

قربون مامان طناااااااز گفتنت

قربونت برم الهيييييييييييييييييييييييييييي اروين ,قشنگ مامان, دلگرمي من, زندگيم ,دنيام . دوووست دارم. وقتي به من ميگي مامان طناااااااااااا, قند تو دلم آب ميشه. فدات بشم كه اسم منو صدا ميزني. خيلي كلمات رو تلفظ ميكين. ديمه, مامان طنااا- دايي جون به به - نامي جون به به- و... عاشق شايان هستي, دل نميكني ازش- قبلنا اجي شيوا رو ميخواستي ولي الان شايان رو بيشتر ميطلبي از شيطونيت بگم كه از درو ويوار بالا ميري- لوازم ارايش هاي من از دست تو در امان نيستن - ضد آفتاب مامان جون رو ورداشتي ماليدي به درو ديوارة مامان طفلك با چه مصيبتي پاك كرده- عاشق يستني و بادكنكي از مغازه بابابيي فقط بستني و بادكنك ميخواي كه ما بستني نميديم به جاش پاستيل ميديم. ...
9 آبان 1394

زميني شدنت مباررررررررررررررك عشقم

عشق من روز جمعه يعني ديروز تولدت بوود. 2 سال تموم و رفتب تو 3 سال. مامان جون مهين دستش درد نكنه برات كيك گرفته بودن و برا شام هم دعوت داشتيم خونشون به مناسبت تولدت.  كادو هاي قشنگ هم گرفتي از مامان جون و بابا جون دوچرخه- از عمه نازيلا و الميرا  كاپشن و كفس- بابايي هم برات شلوار و شال و كلاه گرفت. منم از طرف مامان جون- خاله شهلا - خاله بيتا و دايي بهروز كه برات پول داده بودن صندلي گرفتم برات. صندلي ماشين.  خيلي راحت شدي از وقتي صندلي داري. راحت ميشيني و بيرونم ميبيني. دوست دارم عشقم. از وقتي تو اومدي تو زندگيمون دنيا مال من شده.ديگه تقريبا جمله بندي ميكني و حرف ميزني. زميني شدنت مبارك عشقم. ...
25 مهر 1394

24 ماهگيت مبارك

قشنگ مامان ديروز23 ماه تمام و وارد 24 ماهگي شدي. 24 ماهگيت مبارررررررررك. كاراي جديد انجام ميدي.   دوس داري كاراتو خودت انجام بدي. دمپايي مييوشي ، قبلا موقع راه رفتن ار پات در مياوند ، الان ولي راخت با دمپايي را ميري. خودت شلوارتو در مياري. كفشاتو ميپوشي و در مياري. خيلي به من رابساه ار شدي. شبا مدام بغلم ميكني و ميخوابي. تو ماشي كه ميشيني تا تو صندلي ميشيني  به كمريند اشاره ميكني و ميگي آني(اسم خودت رو آنين ميگي) بعد به كمربند من اشاره ميكني و ميگي ماما(يعني منم كمربندمو ببندم).مددام ميگي بريم درد (الان كه خودم ماشين دارم، تقريبا هرروز ميبرمت بيرون). با بابا كه ميخواي بري بيرون سويج ماشي بابارو ور ميداري. س.يج ماشين رو ور ميدار...
25 شهريور 1394

23ماهگيت مبارك

23 ماهگيت مبارك پسرم. قشنگه مامان ديگه كاراي بيشتري بلدي انجام بدي. فدات بشم كه روز به روز نازتر ميشي. اين روزا يكم بيقراري ميكني واسه بابا. آخه بابا سوپر ماركت باز كرده  ، مجبورا يه مدتي هست كه از صبح ميره و آخر شب مياد، و تو كه كم ميبيني بابا رو دلتنگي ميكني. ايشالا به زودي يه نفر معتمد كمك دستش پيدا بشه و بيشتر بتونه با ما باشه. كلمات بيشتري رو ياد گرفتي. به بادكنك ميگي باد با ،  بستني= بس، چوكولا= شوكولات، و..  با دائي بهنام كشتي ميگري دستات و مشت ميكني به طرفش ميگي جيو جيو.......واي عاشق خركات و خرفاتم. دوست دارم آروين . برات بهارين ها رو آرزو دارم. 
24 مرداد 1394

حرفای مامان

  پسرکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ.... چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی.... کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن... پسرکم به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن... پسرکم تو بهترینی. همیشه با این باور زندگی کن... خودت را فراموش نکن... . شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد.... اما به یاد داشته باش.... کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند.... پسرک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست.... اشتباه که کردی برخیز.... اشکالی ندارد.... بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند..... خوب باش ولی س...
17 مرداد 1394

يه جشن كوچولو برا آروين

دوشنبه خاله بيتا برات يه جشن تولد گرفت. كيك خريده بود. سالاد الويه  درس كرده بود، ميوه گرفته بود. دسر (ژله و كارامل درس كرده بود ) سالاد فصل و ...دستش درد نكنه. خيلي خوش گذشت. حدود 25 نفري بوديم. پسرم چون تولدت مي افته برا محرم و ما تهران دور هم بوديم خواستيم كه زودتر تولد بگيريم برات. تو هو كلي حال كردي همش  ميگفتي شمع رو روشن كنيم كه تو فوت كني. قشنگم تولدت مبارك . هميشه شاد و خندان باشي . تو كه ميخندي من شادم. دوست دارم. زن دائي سعيده برات ارگ گرفته بود كه تو خيلي حوشت اومده. مابقي هم پول نقد دادن (مامان ، بيتا، خاله خورشيد، شهلا، الهام و ..) كه منم برات با اون پولي كه جمع شده صندلي ماشين ميگيرم . خاله بيتا دستت درد نكنه. ممنو...
8 مرداد 1394

مادربزرگم بكسالي گذشت از روزي كه پر كشيدي و رفتي

مادربزرگ مهربانم يكسال گذشت. يكسالي كه تو لحظه لحظه هاش جاي  خاليتون بد جور احساس  ميشد.  تو مراسم نامردي بهروز،  عيد نوروز....جاتون خالي بود  هميشه به يادتون هستم و دوستون دارم.  جمعه سالگرد مامان بزرگم بود و رفتيم تهران قبل مراسم همگي رفتيم سر خاك. اشكام بند نمي اومد . دلم براشون تنگ شده بود.  خدا رخمتشون كنه    
8 مرداد 1394

عشق من با كلمات جديد و كاراي جديد

گوجه سبز (الچه) ميگي الده آئينه= آينا ميگي ماما ميو ميو  ات(مامان به ميو گوشت بده) همش ميگي آبا (هم به پارك ميگي آبا هم به آب بازي) همش ميخواي آب بازي كني ديگه تابستون كه شده ديگه تقريبا هر روز ميبرمت آب بازي مدام ميهواي بري در در كفش و لباسات و جوراب مياري كه بپوشون،  سر پا واميليستي به شونه ام تكيه ميدي و يه پات و بلند ميكني كه شلوار رو تنت كنم عشقم. بعد  ميشيني پاهات رو مياري بالا كه جوراب و كفش پات كنم.   خودت به راختي از پله بالا و پائين ميري دستات تا كثيف ميشه ميگي مامان اه (يعني بشور دستمو)  مدام ميگي مامان ده ده يعني ببا بيا(همچين ميگي مه قند تو دلم آب ميشه ، برو بدو ميام پيشت) فك كنم ...
8 تير 1394